محمد بن حسين البيهقي

488

تاريخ بيهقى ( فارسي )

در نوبت 1 خداوند سلطان ماضى 2 بود تا خونى ريخته نشود . خوارزمشاه گفت : سخت نيكو گفت ، اين كار تمام كنم و اين صلاح بجاى آرم ، و جنگ برخاست 3 ؛ ماسوى آموى برويم 4 و آنجا مقام كنيم . علوى دعا گفت ، و بازگردانيدندش و به خيمه بنشاندند ، و خوارزمشاه بگتگين و پيرى آخور سالار را و ديگر مقدّمان را گفت : چه گوييد و چه بينيد 5 ؟ گفتند : فرمان خداوند سلطان آنست كه ما متابع خوارزمشاه باشيم و بر فرمان او كار كنيم . و يك‌سوارگان 6 ما نيك به درد آمده‌اند و بدان زشتى هزيمت شده و اگر خوارزمشاه آن ثبات نكردى و دست از جان بنشستى ، خللى افتادى كه دريافت 7 نبودى ، و خوارزمشاه مجروح شده است و بسيار مردم كشته شده‌اند . گفت : اكنون گفت و گوى مكنيد و سوار و پياده بر تعبيه مىباشيد و حزم تمام بجاى آريد و بر چهار جانب طليعه گماريد كه از مكر دشمن ايمن نشايد بود . گفتند : چنين كنيم . « و خوارزمشاه برخاست و ضعفش قويتر شد ، چنان كه اسهال 8 افتاد سه بار ، خوارزمشاه احمد را بخواند ، گفت : كار من بود 9 ، كار رسول زودتر بگذار . احمد بگريست و بيرون آمد از سراى پرده و در خيمهء بزرگ بنشست و خلعتى فاخر وصلتى به سزا بداد رسول را [ و ] بازگردانيد و مردى جلد 10 سخن گوى از معتمدان خويش با او فرستاد و سخن بر آن جمله قرار دادند كه چون علوى نزديك على تگين رسيد ، بايد كه رسول ما را بازگرداند و على تگين بر [ يك ] منزل بازپس نشيند ، چنان كه پيش رسول ما حركت كند 11 ، ما نيز يك منزل امشب سوى آموى بخواهيم رفت . « و لشكر را فرودآوردند و طليعه از چهار جانب بگماشتند و اسهال و ضعف خوارزمشاه زيادت‌تر شد ، شكر خادم ، مهترسراى 12 را بخواند و گفت : احمد را بخوان . چون احمد را بديد ، گفت : من رفتم ، روز جزع 13 نيست و نبايد گريست ، آخر كار آدمى مرگ است ، شمايان 14 مردمان پشت به پشت آريد ، چنان كنيد كه مرگ من امشب و فردا پنهان ماند ، چون يك منزل رفته باشيد ، اگر آشكار شود ، حكم مشاهدت شمار است 15 ، كه اگر عياذا باللّه خبر مرگ من به على تگين رسد و شما جيحون گذاره